الشيخ علي المشكيني

107

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

يكى از نويسندگان اين جمله را خوب نوشته است . مىگويد : اگر انسانى شعرى بگويد به خاطر شعر ، يك وقت شعرى مىگويد به خاطر شعر يك ورق شعر مىگويد به خاطر هدف ، يك وقت نقشه مىكشد به خاطر نقشه ، يك وقت نقشه مىكشد به خاطر هدف ، يك وقت درس مىخواند به خاطر يك هدف . هر عملى كه از شما صادر شود ، و لو عمل محلل و آن استقلال داشته باشد و هدف باشد و موضوعيت داشته باشد ، آن دنيايى است و دنياى مكروهه . و هر چه بيشتر باشد ، انسان بيشتر منقمر در شهوات . يك انسانى شاعر است ، مثل شاعر امير معزى يك ديوان بزرگى را پر كرده است ، اشعار آبدار زيادى گفته است ، ولى همه اين اشعار در توصيف رجال سياسى كشورى است كه بوده و براى گرفتن مالى و حظى و پولى و سير كردن شكمى انجام داده است . اين شعر به خاطر دنياست ، صرفاً دنياست . اما يك شاعر ديگر سراغ داريم كه در يك مورد خطرناك ، وقتى كه هشام مىنشيند و نگاه مىكند و مىبينند همه مردم كنار رفتند و زين العابدين وارد كعبه شد ، وارد مكه شد و دور كعبه مىچرخد و مردم راه مىدهند . از هشام اطرافيانش - كه از شام آمده‌اند - مىپرسند . گفتند : هشام اين كيست كه شما با سلطنت‌تان مىخواستيد ، طواف كنيد راه ندادند ، اما اين فرد آمد و همه كوچه باز كردند و راه دادند ؟ گفت : من اين را نمىشناسم . اين جاست كه حق‌كشى شد . شاعرى بر مىخيزد شعر مىگويد ، شعر مىگويد براى هدف ، شعر مىگويد براى خدا : هَذَا الَّذِى تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ * وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَم يَكَادُ يُمْسِكُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ * رُكْنُ الْحَطِيمِ إِذَا مَا جَاءَ يَسْتَلِم اى هشام ، اگر تو اين مرد را نمىشناسى ، من بگويم اين كسى است كه وقتى وارد حرم مىشود ، بيت اللَّه او را مىشناسد . وارد زمزم مىشود ، چاه زمزم او را سلامش مىكند . يَكَادُ يُمْسِكُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ * رُكْنُ الْحَطِيمِ إِذَا مَا جَاءَ يَسْتَلِم اين شخص كسى است كه وقتى پاى مباركش به حطيم و نزديك حجر مىرسد ،